درسها و حکایتهایی از امام باقر(ع)۱

تیراندازی امام (ع)
روشنگری و افشاگریهای امام باقر (علیه السلام) در حجاز بر ضد حكومت جبار اموی باعث شد كه آن حضرت را با فرزندش امام صادق (علیه السلام) از مدینه به شام تبعید كردند. امام صادق (علیه السلام) گوید: هشام بن عبدالملك (دهمین خلیفه اموی) تا سه روز اجازه ورود به نزدش نداد، بعد از سه روز ما را وارد كاخ خود كردند، هشام بر تخت نشسته بود، و درباریان به تیراندازی و هدف گیری سرگرم بودند. هشام پدرم را با نام صدا كرد و گفت : با بزرگان قبیله ات تیراندازی كن پدرم فرمود: من پیر شده ام و تیراندازی از من گذشته است عذرم را بپذیر. هشام اصرار كرد و سوگند داد كه حتما باید این كار را بكنی و به پیرمردی از بنی امیه گفت : كمانت را به او بده ، او كمانش را به پدرم داد، پدرم تیری به زه نهاد و پرتاب كرد، نخستین تیر درست در وسط هدف نشست ، دومی بر پیكان تیر اول فرود آمد، سومی در پیكان تیر دوم فرود آمد تا تیر هشتم بر پیكان تیر هفتم فرود آمد. فریاد حاضران از تعجب بلند شد، هشام بی قرار گردید، هماندم هشام تصمیم قتل پدرم را گرفت ، پدرم خشمگین شد، هشام دریافت كه به پدرم اهانت شده ، برخاست پردم را احترام كرد و بر تخت نشاند، و با پدرم به گفتگو نشست ، در ضمن گفت : آفرین بر تو این تیراندازی را از چه كسی آموخته ای ؟. پدرم فرمود: می دانی كه مردم مدینه گاهی تیراندازی می كنند، من هم در جوانی مدتی این كار را كرده ام و بعد ترك كردم ، تا حال كه از من خواستی تیراندازی كنم ، بجا آوردم . هشام گفت : تاكنون تیراندازی به این زبردستی ندیده بودم ، آیا فرزندت جعفر صادق نیز می تواند چنین كند، فرمود: ما كمال و تمام را از همدیگر به ارث می بریم ... گفتگو به دارازا كشید، سرانجام هشام ساكت ماند و امام از دربار خارج شد.
داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي

صمیمیت با مردم
ابوعبیده گوید: من رفیق و همراه امام باقر (علیه السلام) بودم ، سوار بر مركب كه می شدیم نخست من سوار می شدم بعد او، به هر كس كه می رسید احوالپرسی می كرد و دست می داد و وقتی از مركب پیاده می شد با رهگذران سلام و احوالپرسی می كرد و دست می داد. عرض كردم : مولای من ، من از هیچ كس چنین ندیده ام كه با مردم این چنین صمیمی باشد؟. فرمود: مومنان وقتی بهم می رسند و با هم مصافحه می كنند تا دست در دست هم دارند گناهانشان آنگونه می ریزد كه برگهای پائیزی از درخت می ریزد، و خداوند به آنها نظر می كند تا از هم جدا گردند.
داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي

حفظ یاران
در دوره خفقان و دیكتاتوری بنی امیه امام باقر (علیه السلام) و یارانش ‍ شدیدا تحت نظر بودند، صفوان بن یحیی ازجدش نقل می كند كه به در خانه امام باقر (علیه السلام) رفتم و اجازه ورود خواستم ، به من اجازه ندادند ولی به دیگری اجازه دادند. به منزل بازگشتم در حالی كه بسیار ناراحت بودم بر روی تختی كه درحیاط بود دراز كشیدم و غرق در فكر بودم كه چرا امام به من بی اعتنائی كرد، و با خود می گفتم : فرقه های مختلف مانند زیدیه و حروریه و قدریه و... به حضور امام می روند و تا ساعتها نزد امام می مانند ولی من كه شیعه هستم اینطور؟ در این فكرها غوطه ور بودم كه ناگهان صدای در را شنیدم ، رفتم در را باز كردم دیدم فرستاده امام باقر (علیه السلام) است و می گوید همین اكنون به حضور امام بیا. لباسم را پوشیدم و به حضور مبارك امام شتافتم به من فرمود: ای محمد! حساب قدریه و حروریه و زیدیه و... نیست بلكه ما از تو كناره گرفتیم به خاطر این و آن (یعنی جاسوسان حكومت دوستان ما را نشناسد كه باعث آزار آنان گردد). من این گفتار را از امام باقر (علیه السلام) پذیرفتم و خیالم راحت شد.
داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهار

نابینائی كه امام را دید
ابوبصیر می گوید: همراه امام باقر (علیه السلام) در مدینه وارد مسجد شدیم ، مردم در رفت و آمد بودند، امام به من فرمود: از مردم بپرس ، آیا مرا می بینند؟ از هر كس سوال كردم پاسخ داد ابوجعفر را ندیدم ، امام در كنارم ایستاده بود،، در اینحال یكی از دوستان حقیقی امام كه نابینا بود و ابوهارون نام داشت به مجلس آمد، امام فرمود: از او نیز بپرس . ابوبصیر گوید: ابوهارون پرسیدم آیا ابوجعفر باقر العلوم را دیدی ؟ گفت : مگر كنار تو نایستاده است . گفتم : چگونه فهمیدی ؟ گفت : چگونه ندانم ، در حالی كه او نور درخشنده و تابان است .
داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي

سایه نور
آورده اند كه جوانی زاهد از اهل شام به نزدیك ابوجعفر محمد باقر علیه السلام بسیار نشستی . روزی گفت : من به نزدیك تو نه از دوستی تو می نشینم بلكه از تفضل و فصاحت تو می نشینم . امام علیه السلام تبسمی كرد و هیچ نگفت . روزی چند بر آمد، آن جوان نیامد. امام محمد باقر علیه السلام از احوال وی پرسید. گفتند: بیمار است . یكی آمد و آن جوان در گذشت و وصیت كرده است كه تو بر وی نماز كنی . گفت : بروید و كار وی بسازید و وی را بشویید و همچنان بر سریرش بگذارید تا من بیایم . پس برخاست و دو ركعت نماز بگزارد و ردای رسول صلی الله علیه و آله و سلم بر دوش افكند و بدان خانه شد و آواز داد كه ای جوان ! برخیز كه خدا تو را زنده گردانید. جوان گفت : لبیك یابن رسول الله ! و باز نشست . امام محمد باقر علیه السلام گفت : حالت چون است ؟ گفت : روحم قبض كردند و این ساعت آوازی شنیدم كه با وی دهید كه محمد بن علی وی را از ما در خواسته . زهی بزرگی امام محمد باقر علیه السلام و زهی بزرگی امام جعفر صادق علیه السلام . مفضل بن عمر گفت : نزدیك مولای خود، ابو عبدالله صادق علیه السلام بودم . امام به صحن سرای من آمد. وی را سایه ندیدم . از آن تعجب كردم . امام علیه السلام آواز داد: یا مفضل ! ما نوریم ، نور را سایه نباشد. هر كه تسلیم كند ما را با ما در بهشت باشد.
داستان عارفان / کاظم مقدم

سرافكندگی علما
عمربن ذرقاضی ، و ابن قیس ماصر، و صلت بن بهرام از شخصیتها و علمای برجسته و معروف اهل تسنن در قرن اول هجری بودند، این سه نفر در سفر حج تصمیم گرفتند در مدینه به حضور امام باقر(ع) رسیده و چهار هزار مساءله (روزی سی مساءله) بپرسند (به قول خودشان ، با این كار آن حضرت را در بن بست و تنگنا قرار دهند.) ثویربن فاخته معروف به ابوجهم كوفی كه از شاگردان امام باقر(ع) بود، در سفر حج با سه شخص نامبرده همسفر شد، آنها به وی گفتند: چهار هزار مساءله نوشته ایم و می خواهیم از امام باقر(ع) بپرسیم ، از شما خواهش می كنیم ، از امام باقر(ع) برای ما اجازه ورود به حضورش بگیر. ابوجهم می گوید: من پیش خود غمگین شدم ، با آنها وارد مدینه شدیم ، من از آنها جدا شده و به حضور امام باقر(ع) رسیدم ، و جریان را به امام باقر(ع) گفتم و عرض كردم من در این باره غمناك هستم . فرمود: هیچ غمگین مباش ، هر گاه آمدند، اجازه ورود به آنها بده . فردای آن روز، خادم امام آمد و گفت : گروهی با عمربن ذر، آمده اند و اجازه ورود می طلبند. امام فرمود: به آنها اجازه بده وارد شوند، اجازه داده شد و آنها به حضور امام باقر(ع) وارد شدند و پس از سلام نشستند. ولی شكوه امام آنچنان بر آنان چیره شده بود كه مدت طولانی گذشت ، كه هیچكدام سخن نگفتند. وقتی كه امام این وضع را مشاهده كرد، به كنیزش فرمود: غذا بیاور، كنیز سفره غذا را آورد و گسترد، امام باقر(ع) شروع به سخن كرد (تا بلكه آنها نیز سخن بگویند) فرمود: حمد و سپاس خداوندی را كه برای هر چیزی حدّی قرار داده و حتی برای این سفره طعام نیز حدی هست . ابن ذر گفت : حدّ سفره غذا چیست ؟ امام فرمود: خوردن غذا با نام خدا شروع شود، و پس از دست كشیدن از غذا، حمد و سپاس الهی بجا آورده شود. پس از مدتی ، امام از كنیز آب خواست ، كنیز كوزه آبی آورد، امام فرمود: حمد و سپاس خداوندی را كه برای هر چیزی حدی قرار داده كه بازگشت به سوی آن حد دارد، حتی برای این كوزه حدّی است كه به آن منتهی می شود. ابن ذر گفت : حدّ آن چیست ؟ امام فرمود: آغاز نوشیدن ، همراه نام خدا باشد، و پس از نوشیدن حمد خدا را بجای آورد، و از ناحیه دسته كوزه آب نیاشامد، و همچنین از جانب شكستگی كوزه آب نیاشامد (كه مكروه است) بعد از غذا، و جمع كردن سفره ، امام باقر(ع) از آنان خواست كه سخن بگویند و سؤالات خود را مطرح سازند. ولی آنان همچنان خاموش و ساكت بودند، سرانجام امام از ابن ذر پرسید: آیا از احادیث ما كه به شما رسیده ، سخنی نمی گوئی ؟ ابن ذر گفت : چرا ای پسر رسول خدا(ص)، از جمله : رسول خدا(ص) فرمود: انّی تارك فیكم الثقلین احدهما اكبر من الاخر، كتاب الله و اهل بیتی ، ان تمسّكتم بهمالن تضلوا. : من در میان شما دو چیز گرانقدر به یادگار می گذارم كه یكی از آنها بزرگتر از دیگری است : كتاب خدا و اهل بیت من ، هر گاه به این دو تمسّك نمودید، هر گز گمراه نخواهید سد. امام باقر(ع) فرمود: ای پسر ذر! هر گاه (در روز قیامت) با رسول خدا ملاقات كنی و او از تو بپرسد كه با ثقلیل (قرآن و عترت) چگونه رفتار كردی ، چه پاسخ می دهی ؟ ابن ذر با شنیدن این سخن ، بی اختیار گریست ، آنچنان كه اشكهایش از محاسنش فرو می ریخت و گفت : امّا الاكبر فمر فناه و امّا الا صغر فقتلناه . : اما امانت بزرگتر (قرآن) را پاره كردیم ، و امانت كوچكتر (ائمه اهلبیت) را كشتیم امام فرمود: آری اگر چنین بگوئی ، راست گفته ای ، آنگاه فرمود: یابن ذر لا والله ، لاتزول قدم یوم القیامه حتی تسال عن ثلاث ، عن عمره فیما افناه ، و عن ماله من این اكتسبه و فیما انفقه ، و عن حبّنا اهل البیت . : ای پسر ذر!، سوگند به خدا، در روز قیامت ، هیچ كسی قدم بر نمی دارد مگر اینكه از او سه سؤال می شود: 1 از عمرش ، كه در چه راهی به پایان رسانده است . 2 از مالش ، كه از كجا بدست آورده و در چه راهی مصرف نموده است . 3 و از حبّ و دوستی ما اهل بیت رسول خدا(ص).
ابوجهم می گوید: آنها برخاستند و رفتند، امام باقر(ع) به خادم خود فرمود: پشت سر آنها برو، مواظب باش ببین به همدیگر چه می گویند. خادم پشت سر آنها رفت و پس از مدتی بازگشت و به امام عرض كرد: همراهان ابی ذر به او گفتند: آیا برای چنین ملاقاتی به اینجا آمده بودید؟ (یعنی مگر بنا نبود چهار هزار مساءله بپرسیم ؟!) ابن ذر گفت : وای بر شما، ساكت باشید، چه بگویم درباره كسی كه معتقد است خداوند از مردم در مورد ولایت او سؤال و بازخواست می كند و به حدود و رموز احكام غذا و آب واقف است.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي

اطعام شیعیان
سدیر یكی از شاگردان امام باقر علیه السلام بود. او می گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: ای سدیر آیا روزانه یك برده آزاد می كنی ؟ عرض كردم : نه . امام علیه السلام فرمود: در هر ماه چطور؟
عرض كردم : نه . حضرت فرمود: درهر سال چطور؟ عرض كردم : نه . امام علیه السلام گفت : سبحان اللّه ، آیا دست یكی از شیعیان ما را می گیری و به خانه ببری و به او غذا دهی تا سیر شود؟ به خدا سوگند این كار بهتر از آزاد كردن برده ای است كه از فرزندان حضرت اسماعیل باشد.
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليه السلام) / محمد رضا اکبر

نهی از منكر امام (ع)
ابوبصیر گوید: در كوفه برای زنی قرآن می خواندم . یك بار در موردی با او شوخی كردم ! بعد از مدتی كه به خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم مرا مورد مذمت و سرزنش قرار داد و فرمود: كسی كه در خلوت مرتكب گناه شود خداوند به او نظرلطف نمی كند. چه سخنی به آن زن گفتی ؟ از روی شرم و حیا سر در گریبان افكندم و توبه كردم . امام باقر علیه السلام فرمود: شوخی با زن نامحرم را تكرار نكن .
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليه السلام) / محمد رضا اکبري

تبریك به عمال ستمگر
محمد بن مسلم كه یكی از شاگردان امام باقر علیه السلام است می گوید: همراه عده ای كنار درب خانه امام باقر علیه السلام در محضر آن حضرت بودیم . امام علیه السلام نگاهی به مردم كرد كه گروه گروه عبور می كنند به بعضی از كسانی كه نزد او بودند فرمود: مسئله ای در مدینه پیش آمده است ؟ او عرض كرد: فدایت شوم از طرف حكومت (ظالم) برای مدینه فرمانداری تعیین شده است و مردم به دیدار او می روند تا به وی تهنیت گویند. امام علیه السلام فرمود: به نزد او می روند تا بخاطر پست جدیدش به او تبریك گویند در حالی كه او دری از درهای جهنم است.
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليه السلام) / محمد رضا اکبري

تسلیم
عده ای به محضر امام باقر علیه السلام رسیدند و دیدند كه یكی از فرزندان او بیمار شده است و امام علیه السلام ناراحت و اندوهگین است . با خود گفتند: اگر این كودك از دنیا برود می ترسیم امام علیه السلام را آن گونه ببینیم كه نمی خواهیم در آن حال باشد. چیزی نگذشت كه صدای شیون اهل خانه بلند شد و فرزند امام علیه السلام از دنیا رفت . آنگاه حضرت نزد آنها آمد در حالیكه چهره او شاد بود و ناراحتی ها قبل از سیمای او بر طرف شده بود. آنها به امام علیه السلام عرض كردند: فدایت شویم ما ترس آن داشتیم كه با مرگ فرزند حالتی پیدا كنید كه ما هم بخاطر اندوه شما غمگین شویم . حضرت به آنها فرمود: ما می خواهیم كسی را كه دوست داریم بسلامت باشد و ما راحت باشیم اما وقتی امر الهی فرا رسد تسلیم اراده خداوند هستیم.
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليه السلام) / محمد رضا اکبري

مجالست شیعیان با یكدیگر
مسیر گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود:آیا شما شیعیان با یكدیگر خلوت و گفتگو می كنید و آنچه می خواهید می گوئید؟ عرض كردم : آری به خدا، با یكدیگر خلوت می كنیم (در مجالسی كه مخالفین شیعه نباشند با یكدیگر می نشینیم) و گفتگو می كنیم و آنچه می خواهیم (از ویژگیهای شیعه) بیان می كنیم . حضرت فرمود: همانا به خدا من دوست دارم كه در بعضی از آن مجالس با شما باشم ، به خدا بود و نسیم (عقاید و گفتار حق شما) را دوست دارم ، شما هستید كه از دین خدا و دین ملائكه او برخوردارید، پس با تلاش و تقوا (خود و ما را) كمك كنید.
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليه السلام) / محمد رضا اکبري

اسلام حقیقی
ابی جارود گوید: به امام باقر علیه السلام عرض كردم : ای فرزند رسول خدا! آیا شما دوستی و دلباختگی و پیروی مرا نسبت به خود می دانید؟ امام علیه السلام : آری . عرض كردم : من از شما پرسشی دارم كه می خواهم به من پاسخ دهید زیرا چشمم نابینا است و كمتر راه می روم و همیشه نمی توانم شما را زیارت كنم . امام علیه السلام فرمود: سوال خود را بپرس .
عرض كردم : مرا از دینی كه شما و خاندانتان خدا را بر اساس آن عبادت می كنید آگاه كن تا من هم بر اساس آن خدا را دینداری كنم . امام علیه السلام فرمود: با سخنی كوتاه سوال بزرگی كردی ، به خدا سوگند همان دینی كه خود و پدرانم خداوند را به آن دینداری می كنیم به تو می گویم . 1 - شهادت به یگانگی خداوند و رسالت محمد صلی اللّه علیه و آله 2 - اقرار به آنچه پیامبر صلی اللّه علیه و آله از جانب خداوند آورده است . 3 - محبت به دوست ما و دشمنی با دشمنان ما. 4 - پیروی از فرمان ما.
5 - انتظار قائم ما. 6 - كوشش (در انجام واجبات) و پرهیز از محرمات .
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليه السلام) / محمد رضا اکبري

ویژگیهای شیعه
ابو اسماعیل گوید: به امام باقر علیه السلام عرض كردم فدایت شوم شیعه در محیطی كه ما زندگی می كنیم بسیار زیاد است . امام علیه السلام فرمود: آیا توانگر به فقیر توجه دارد؟ آیا نیكوكار از خطا كار در می گذرد؟ و آیا نسبت به یكدیگر همكاری و برادری دارند؟ عرض كردم : نه .
حضرت فرمود: آنها شیعه نیستند شیعه كسی است كه این كارها را انجام دهد.
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليه السلام) / محمد رضا اکبري

امید بدون عمل
جمعی از شیعیان در محضر امام باقر علیه السلام بودند، حضرت به آنها فرمود: ای گروه شیعه شما تكیه گاه میانه باشید و (از افراط و تفریط بپرهیزید) تا آنكه غلو كرده به شما باز گردد و كسی كه عقب مانده است خود را به شما برساند. مردی از انصار كه سعد نام داشت عرض كرد: فدایت شوم : غلو كننده كیست ؟ حضرت فرمود: مردمی كه درباره ما چیزی گویند كه ما خود نمی گوئیم اینها از ما نیستند و ما هم از آنها نیستیم . آن مرد سوال كرد: عقب مانده كدام است ؟ امام علیه السلام فرمود: كسی كه طالب خیر است ، خیر و نیكی به او می رسد و به همان مقدار نیتش پاداش دارد. آنگاه رو به ما كرد و فرمود: به خدا سوگند ما از جانب خداوند براتی نداریم و میان ما و او خویشاوندی نیست و بر خدا حجتی نداریم و جز با اطاعت بسوی خدا تقرب نجوییم . پس هر كس از شما كه مطیع خدا باشد دوستی مابرای او سودمند باشد و هر كس از شما نافرمانی خداوند كند دوستی ما سودش ندهد. وای بر شما مبادا فریفته شوید.
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليه السلام) / محمد رضا اکبري

توجه به آخرت
جابر گوید: خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم ، حضرت فرمود: ای جابر به خدا سوگند كه من غمگین و دل گرفته ام . عرض كردم فدایت شوم دل گرفتگی و اندوه شما چیست ؟ حضرت فرمود: ای جابر! همانا خالص و صافی دین خدا به دل هر كس در آید از غیر او بگردد. ای جابر! دنیا چیست و امیدواری چه باشد؟ مگر دنیا غیر از خوراكی است كه خوردی یاجامه ای كه پوشیدی یازنی است كه به او رسیدی ؟ ای جابر همانا مومنین به ماندن در دنیا دل بستند و از رسیدن به آخرت گریزی ندارند. آخرت خانه بقا و دنیا خانه فناست ، ولی اهل دنیا غافلند و گویا مومنانند كه آگاه و اهل تفكر و عبرتند: آن چه با گوشهای خود می شنوند آنها را از یاد خدا كر نكند و هر زینتی را كه چشمشان بیند از یاد خدا كورشان نسازد. پس به ثواب آخرت رسیدند چنانكه به این دانش رسیدند. كه اهل تقوا كم اهل دنیا هستند و تو را از همه بیشتر یاری كنند. اگر به یاد خدا باشی تو را یاری كنند و اگر فراموش كنی به یاد آورند. امر خدا را یاد آور می شوند و بر ان ایستادگی می كنند. برای دوستی پروردگارشان دل از همه چیز كنده و بخاطر اطاعت مالك خویش از دنیا در هراسند و ار صمیم دل به خدای عز وجل و محبت او متوجه شده و فهمیدند كه هدف اصلی همین است بخاطر عظمتی كه دارد. پس دنیا را چون باراندازی دان كه در آن بار انداخته و سپس كوچ خواهی كرد.
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليهم السلام) / محمد رضا اکبري

منبع:اندیشه قم